
قطعا چهار سال آینده این روزها را فراموش نخواهم کرد
قطعا برای نسل چهارمی ها خواهم گفت که انتخابات سال ۸۸ چه موجی داشت و چه حالی
اما این روزها خیلی دلمان گرفت از بی اخلاقی هایی که دیدیم و شنیدیم
انگار این رسم قدرت است که در افول اخلاق اوج بگیرد
قطعا انتخابات ۸۸ خیلی به یاد ماندنی است
ذهنمان را برای اتفاقی متفاوت آماده کنیم...
شنبه 16/3/88 (ساعت 11:15)
دیروز عصر ماشینی در خیابان روبروی خانه مان جیغ ترمز بلندی کشید و صدای فریاد بچه ای بعدش آمد. بچه سه چهار ساله یکی از آشناها افتاده بود کف خیابان و از سرش خون می رفت. بردنش بیمارستان. روز بعد که جویای حالش شدیم. گفتند خدا را شکر کاریش نشده، فقط سرش شکسته.
خواهرزاده ام که 7 ساله است و شاهد این تصادف بود، امروز که می خواست از خانه بیرون برود بعد از بسم الله گفت: خدایا مواظبم باش.
راستی خدایا مواظب ما هم باش. توی زندگی مان خیلی تصادف کردیم.
"خیس خدا در عصرهای بارانی"
پنج شنبه ( 7/3/88 ) ساعت 20:20
عصر باران پرشوری بارید و من "خیس خدا" شدم. کیف عجیبی از زندگی تمام وجودم را پر کرد و با رفتنش خالی شدم. این را برای "خود بارانی ام" نوشتم.
****************************
دوباره باران بارید.
دوباره آسمان، زمین را آبپاشی کرد.
زمین دهان باز کرد و له له زنان، اشک های آسمان را به جان خرید.
غرش مردانه و غرور انگیز آسمان حال عجیبی به زمین داد.
لرزید و کیف عجیبی کرد.
دانه های ریز آسمانی بر زمین یورش آوردند و زمینیان چترها را گشودند.
فقط آنها در باران بهاری شفا یافتند که زیر باران، زیر یورش اشک های آسمانی، چشمانشان به تمنای شکوه کوه های بیرون شهر نشست.
مثال این می ماند که وقتی گل های باغچه بارانی می شوند، زنبورهایی زیر گلبرگ های گشوده گل پناه می برند. اما زنبور جسور خودش را به قطرات شفاف آب می سپارد.
زنبور جسور زیر آبپاشی به راز زیبایی گل آگاه می شود. زنبور جسور غلتان در شبنم گلبرگ ها عاشق می شود بی آنکه خود بخواهد.
مست و حیران در گل غرق می شود و از یاد می برد که باران عاشقش کرده.
باران آدم ها را عاشق می کند، آن ها که جسورانه چترها را می بندند.
بعضی زیر باران عاشق شدند. روحشان از تن جدا شد و در ورای ابرهای غمناک، راز گل را فهمیدند.
اما وقتی به زمین بازگشتند دوباره انسان شدند و فراموشکار!
آدم های "همیشه خوب" در رویاهایمان هستند.
ما آدم ها بین مرز خوبی و بدی معلقیم.
گاه برای بعضی سنگ صبوریم و گاه سوهان روح دیگری.
اگر چنین نبودیم. فرشته بودن جایگاهمان بود نه آدمیت!
گاه، عجیب بودن ما آدم ها هم لذت بخش است هم زجر آور.
خدایا چه موجودی خلق کرده ای؟ ما آن چنانیم که تمام عالم از حالاتمان در عجب است!
"اشتباه" جزء لاینفک وجود این موجود است که انسان خطابش کردی.
"فراموشکاری" که یادش می رود "خوب" باشد.
خدایا، لطفا ببخشایش! به خاطر تمام اشتباهاتی که به جرم فراموشکاری مرتکب شده!